تبليغاتX
یخار
۲-۱  ارکان گزارش

ارکان اصلی گزارش در سه مطلب زیر خلاصه می­شود:

۱- موضوع گزارش چیست؟

۲- گیرنده آن کیست؟

۳- هدف از تهیه­ی آن کدام است؟

۲-۲ چهار ایستگاه گزارش­نویسی

در کار گزارش دهی با سه عامل یا پدیده روبرو هستیم و باید به دقت به هماهنگی میان این پدیده­ها توجه کنیم. این سه پدیده عبارتند از:

الف- گزارش دهنده

ب- گزارش گیرنده

ج- گزارش

در میان سه عامل مذکور گزراش دهنده نقش ویژه و یگانه­ای را بر عهده دارد، زیرا اوست که چیزی را می­داند و می­خواهد به دیگری یا دیگران انتقال دهد، به همین دلیل اوست که باید راه­های انتقال این دانایی را بداند یا فراگیرد. به طور کلی می­توان گفت که گزارش نویس «چیزی» برای گفتن دارد و برای انتقال این «چیز» به دنبال راه­ها و وسیله­های مناسب می­گردد، به همین خاطر باید مسیری مشخص را برای این «انتقال» انتخاب کند یا بسازد که این مسیر به طور عام از چهار ایستگاه می­گذرد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط معینی در یکشنبه دهم آبان 1388 و ساعت 12:59 |

به آرامي آغاز به مردن مي كني

 اگر سفر نكني

اگر كتاب نخواني

اگر به اصوات  زندگي گوش ندهي

اگر از خودت قدرداني نكني

به آرامي آغاز به مردن مي كني

زماني كه خودباوري را در خودت بكشي

وقتي نگذاري ديگران به تو كمك كنند

به آرامي آغاز به مردن مي كني

اگر برده عادات خود شوي

اگر هميشه از يك راه تكراري بروي...

اگر روزمرٌگي را تغيير ندهي

اگر رنگ هاي متفاوت به تن نكني

يا اگر با افراد ناشناس صحبت نكني

تو به آرامي آغاز به مردن مي كني

اگر از شور و حرارت

از احساسات سركش

و از چيزهايي كه چشمانت را به درخشش وامي دارند

و ضربان قلبت را تندتر مي كنند

دور كني.........

تو به آرامي آغاز به مردن مي كني

اگر هنگامي كه با شغلت ، يا عشقت شاد نيستي ، آن را عوض نكني

اگر براي مطمئن در نامطمئن خطر نكني

اگر وراي روياها نروي

اگر به خودت اجازه ندهي

كه حداقل يكبار در زندگي ات

وراي مصلحت انديشي بروي...

امروز زندگي را آغاز كن!

امروز مخاطره كن!

امروز كاري كن!

نگذار كه به آرامي بميري!

شادي را فراموش نکن

+ نوشته شده توسط معینی در چهارشنبه ششم آبان 1388 و ساعت 11:3 |
 

 

گزارش چیست؟

۱-۴ زبان گزارش

زبان گزارش­نویسی، زبانی است که از جمله­های اخباری، یعنی جمله­هایی دور از هرگونه پیچش، درست و مستقیم که بی­فاصله خواننده یا شنونده را به مقصد و مقصود راهنمایی می­کند تشکیل شده است.

۱-۵ خواننده گزارش

قبل از اينكه تصميم به تدوين گزارش بگيريد بايد بدانيد كه گزارش را براي چه شخص يا اشخاصي تهيه مي­كنيد. در واقع چه كس يا كساني، بر اساس گزارش شما تصميم گرفته و اقدام خواهند كرد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط معینی در شنبه دوم آبان 1388 و ساعت 18:8 |

منطقه خارتوران در منتهي اليه شرق استان سمنان ود ر250 كيلومتر ي جنوب شرق شهرستان شاهرود در مجاورت استان خراسان واقع شده است. روستاي رضا آباد با جمعيتي بالغ بر 63 خانوار و 320 نفر ( سال 1377) در اين منطقه ودر مجاورت تپه هاي ماسه اي قرار دارد و توسط دو جاده خاكي به طول 35و50 كيلومتر به احمداباد در جنوب ومزينان در شمال ارتباط دارد .
 پوشش گياهي اين منطقه و تپه هاي ماسه اي حاشيه ان بعلت چراي بي رويه و بوته كني شديد بشدت تخريب شده بطوريكه حدود 850 هكتار از تپه هاي ماسه اي اطراف روستا كاملاً بدون پوشش گياهي گرديده است و به صورت تپه هاي ماسه اي فعال روستا را تهديد مي نمايد ، اين مسائل و مشكلات ديگر نياز به انجام عمليات تثبيت شن را درمنطقه ضرور ي مي نمايد.

پارک ملی توران



منطقه خارتوران شاهرود با يك ميليون و ‪ ۴۰۰هزار هكتار وسعت بزرگترين ذخيره‌گاه زيست كره كشور است و گونه‌هاي نادر جانوري و گياهي را در خود جاي داده است.
منطقه خارتوران در منتهي اليه شرق استان سمنان ودر250 كيلومتري جنوب شرق شهرستان شاهرود در مجاورت استان خراسان واقع شده است. که به روستای اسب کشان آخرین روستای استان منتهی میگردد.

پارک ملی توران


خارتوران را آفريقاي ايران لقب داده‌اند. ذخيره‌گاه زيست كره توران با مساحت 1،470،640 هكتار بزرگترين ذخيره گاه زيست كره ايران است كه بعد از سرنگتي آفريقا واقع در كشور تانزانيا دومين منطقه بيوسفر جهان به شمار مي آيد كه در فاصله 140 كيلومتري جنوب شرقي شهر شاهرود و 28 كيلومتري جنوب شرقي مركز بخش بيارجمند و درشمال مركزي كوير ايران واقع است. اين منطقه در حد فاصل 3 سلسله كوه به نام هاي شتركوه در غرب با ارتفاع 2281 متر، و كوه قلعه بالا در شمال غربي با ارتفاع 2265 متر و كوه پيغمبر با ارتفاع 2411 متر قرار گرفته است. منطقه خارتوران با كوير شنزار و پستي و بلنديهاي جذاب شن هاي روان كوير مركزي هم مرز است و در شرق، اين منطقه به روستاي طرود و سهل و كوه كفتري و از آنجا به شرق بيارجمند محدود مي شود. منطقه خارتوران به دليل وجود ويژگيهاي منحصر به فرد، پوشش گياهي خاص، عوارض جغرافيايي پست و بلند اقاليم و غيره باعث به وجود آمدن يك اكوسيستم متنوع و مملو از گياهان، جانوران و حشرات شده است. در حال حاضر مي توان اين منطقه را به عنوان يكي از ذخيره گاههاي ژني كشور دانست. پستانداران ذخيره گاه زيستكره خارتوران شامل گرگ، شغال، روباه معمولي، كفتار، يوزپلنگ، كاراكال، پلنگ، گربه وحشي يا دشتي، جبير، آهو، پازن، (زير گونه ايراني) قوچ وحشي و گورخر (زيرگونه ايراني) است. هوبره، زاغ بور، بحري، دليجه، كبك، تيهو، بلدرچين، عقاب دشتي، چاخ لق، كبوتر چاهي، ياكريم، شاه بوف، سبزه قبا هندي، دم جنبانك ابلق، سنگ چشم دم سرخ و گنجشك معمولي از جمله پرندگان اين منطقه هستند. انواعي گوناگوني از رده خزندگان در اين منطقه به چشم مي‌خوردكه شامل راسته لاك‌پشت‌ها و نيز خانواده آگاماها، سمندرها و اسكينك ها است. از ديگر خانواده خزندگان مي توان به بزمجه ها اشاره كرد. همچنين از راسته مارها در ايران هفت خانواده و كلا 72 گونه مار شامل 63 گونه خشك‌زي و 9 گونه دريايي در آبهاي جنوب وجود دارد. با تمام اين اوصافي كه ذكر شد منطقه خارتوران را بايد دشت فراموش‌شده در ايران دانست.

پارک ملی توران

منبع:

http://www.irandeserts.com/khartooran.htm

+ نوشته شده توسط معینی در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388 و ساعت 8:35 |

 

گزارش چیست؟

 

1-1 تعریف گزارش

1-2 اهمیت گزارش نویسی

1-3 تاریخچه گزارش­نویسی


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط معینی در شنبه بیست و یکم شهریور 1388 و ساعت 14:12 |

مقدمه

گزارش و گزارش نویسی مقوله­ای است که از دیرباز مورد توجه انسان­ها بوده و اکنون هم است. گزارش در واقع مستند ساختن وقایع و اتفاقاتی است که در یک فعالیت رخ می­دهند. بنابراین اگر گزارشی از کاری داده نشود، آن فعالیت در همانجا تمام می­شود و دیگران از آن بی­خبر می­مانند. یکی از علت­های پیشرفت سریع علم در قرون اخیر پخش سریع گزارش دستاوردهای علمی در سراسر جهان بود. انسان­ها برای اینکه بتوانند فعالیت­های خود را به صورت گویا و شفاف به اطلاع دیگران برسانند، چهارچوب و قواعدی کلی برای نوشتن گزارش­های خود تهیه و تدوین کردند که با پیشرفت­های علم این چهارچوب­ها نیز تغییر می­یابند.

گزارش نویسی در کوهنوردی سابقه­ای برابر با این رشته دارد، زیرا کوهنوردان به علت عدم تماشاگر مجبور بودند فعالیت­های خود را تحت عنوان گزارش در اختیار دیگران قرار دهند.

همانطور که گفتیم گزارش نویسی قدمتی بسیار دارد و گزارش دادن یعنی، اطلاع دادن فعالیت­ها به دیگران. امروزه در ایران به دلیل فقر مطالعاتی بسیاری از دادن گزارش به صورت اصولی خودداری می­کنند و یا در صورت ارائه گزارش غالبا پر از ایرادهای فنی می­باشد. اکثر کوهنوردان سعی می­کنند گزارش­های خود را به صورت شفاهی ارائه دهند. اگرچه این نوع گزارش بی­تاثیر نیست ولی نه اثر بخش است و نه ماندگار.

امروزه کتاب­های بسیاری وجود دارد که شیوه­های نوشتن گزارش در آنها آموزش داده شده. اما بزرگترین مشکل برای کوهنوردان این است که اکثر این کتاب­ها مخصوص گزارش­های اداری و سازمانی می­باشند و هیچ کدام به صورت تخصصی به موضوع کوهنوردی و یا حتی سفر نپرداخته­اند.

با توجه به این مشکلات تصمیم بر آن گرفتم که مجموعه­ای پیوسته و کامل از گزارش نویسی را ارائه دهم. مجموعه­ای که در حال حاضر در پیش رو دارید مشتمل بر سه فصل می­باشد که در زیر درباره­ی هر فصل شرح مختصری داده شده است.

- فصل اول: عنوان این فصل «گزارش چیست؟» می­باشد. در این فصل تعاریفی از گزارش و گزارش نویسی ارائه شده و سپس اهمیت گزارش نویسی از دیدگاه سازمانی، بیانیه­ی تیرول و حقوقی مورد توجه قرار گرفته. بعد از آشنایی با تعریف و اهمیت گزارش نویسی توضیحی کوتاه در مورد تاریخچه­ی گزارش داده شده. در این فصل شما با زبان و کاربرد جمله در گزارش آشنا می­شوید و در پایان به شما گفته خواهد شد که باید گزارش را بر اساس خواننده تنظیم کنید.

- فصل دوم: این فصل مهمترین فصل این مجموعه می­باشد، زیرا تمام هدف کار در این قسمت قرار گرفته. عنوان این فصل روش نوشتن گزارش است. در شروع شما با ارکان یک گزارش آشنا می­شوید و می­فهمید که در هر گزارش سه رکن اصلی وجود دارد که گزارش باید بر مبنای آنها تنظیم شود. پس از آن وارد مرحله­ی اصلی یعنی چهار ایستگاه گزارش نویسی می­شوید در این قسمت شما به طور کامل مراحل نوشتن یک گزارش را یاد خواهید گرفت. پس از این قسمت شما با نحوه آراستن و تنظیم گزارش آشنا خواهید شد و در آخر مواردی که باید در یک گزارش کوهنوردی رعایت شوند را یادآور می­شویم.

- فصل سوم: در این فصل انواع گزارش­ها مورد بحث و بررسی قرار گرفته و چندین نوع تقسیم­بندی ارائه گردیده و در پایان هم توضیحی در مورد گزارش اداری کوهنوردی داده شده است.

+ نوشته شده توسط معینی در سه شنبه هفدهم شهریور 1388 و ساعت 17:56 |
«بیل گیتس»، رئیس «مایکروسافت»، در یک سخنرانی در یکی از دبیرستان‌های آمریکا، خطاب به دانش‌آموزان گفت: «در دبیرستان خیلی چیزها را به دانش‌آموزان نمی‌آموزند». او هفت اصل مهم را که دانش‌آموزان در دبیرستان فرا نمی‌گیرند، بیان كرد.


به گزارش ایسنا، اصول بیل گیتس به این شرح است:

اصل اول: در زندگی، همه چیز عادلانه نیست، بهتر است با این حقیقت کنار بیایید.

اصل دوم: دنیا برای عزت نفس شما اهمیتی قایل نیست. در این دنیا از شما انتظار می‌رود که قبل از آن‌که نسبت به خودتان احساس خوبی داشته باشید، کار مثبتی انجام دهید.

اصل سوم: پس از فارغ‌التحصیل شدن از دبیرستان و استخدام، کسی به شما رقم فوق‌العاده زیادی پرداخت نخواهد کرد. به همین ترتیب قبل از آن‌که بتوانید به مقام معاون ارشد، با خودرو مجهز و تلفن همراه برسید، باید برای مقام و مزایایش زحمت بکشید.

اصل چهارم: اگر فکر می‌کنید، آموزگارتان سختگیر است، سخت در اشتباه هستید. پس از استخدام شدن متوجه خواهید شد که رئیس شما خیلی سختگیرتر از آموزگارتان است، چون امنیت شغلی آموزگارتان را ندارد.

اصل پنجم: آشپزی در رستوران‌ها با غرور و شأن شما تضاد ندارد. پدر بزرگ‌های ما برای این کار اصطلاح دیگری داشتند، از نظر آنها این کار «یک فرصت» بود.

اصل ششم: اگر در کارتان موفق نیستید، والدین خود را ملامت نکنید، از نالیدن دست بکشید و از اشتباهات خود درس بگیرید.

اصل هفتم: قبل از آنکه شما متولد بشوید، والدین شما هم جوانان پرشوری بودند و به قدری که اکنون به نظر شما می‌رسد، ملال‌آور نبود

منبع


+ نوشته شده توسط معینی در پنجشنبه هفتم خرداد 1388 و ساعت 11:17 |
عباث
دعوت کویر!
(به یاد 4 فروردین 53)

کویر نعره می‌کشد در دلم
گوش خودش بدهکار نیست
چرا برای گوش من بهانه می‌‌گیرد؟

عباث می‌گفت چجام و قناتش رفته‌اند
تپه‌های شیطان اما هنوز دلنگانند از آسمان
عباث می‌گوید شش خانه‌ای که چجام داشت
در تصرف مارمولک‌های غمگین‌اند
و هیچ کودکی خنده‌اش را در مظهر قنات خیس نمی‌کند
عباث می‌گفت در آغل‌های دم‌باریک هم
هیچ بزغاله‌ای سراغ بوی مادرش را از نسیم نمی‌گیرد
عباث می‌گوید در بندر ترود
دیگر هیچ شتر خسته‌ای لنگر نمی‌اندازد
عباث می‌گفت پلاستیک و آهن
آبروی گل‌های انار جندق را برده‌اند

کویر من در حصار بیابان‌های لطیف
الیاف محبت می‌بخشید
اگر عباث دروغ نمی‌گوید
پس این دورویی از کجا سردرآورد در کویر؟

امروز کویر نعره می‌کشد در دلم
و مرا می‌خواند
اسبم را باید زین کنم
اگر باد افسار را از دستم نرباید
باری دیگر
برای سلامی دیگر
به خدمتش خواهم شتافت
شاید هم در چجام اشکی بیفشانم
به مظهر خشک قنات

فروردین 88
+ نوشته شده توسط معینی در چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388 و ساعت 11:59 |

به نام خدا

نام برنامه: بررسی وجود غار در روستای سیان

تعداد نفرات شرکت کننده: 4 نفر

ساعت 7 صبح روز جمعه 21 فروردین 1388 با یک دستگاه خودروی سواری پژو 206 از سپاهان­شهر به سمت جاده قلعه­شور حرکت خود را آغاز نمودیم. در 7 کیلومتری سپاهان­شهر وارد جاده قلعه­شور که در سمت چپ جاده و نرسیده به شهر بهارستان بود شده و راه خود را به سمت نیک­آباد ادامه دادیم. پس از عبور از روستاهایی مانند حاجی­آباد، غارنه و چند روستای دیگر به تابلوی روستای سیان رسیدیم، که نشان می­داد این روستا در سمت چپ جاده قرار دارد.

با ورود به روستای سیان و پس صرف صبحانه مشغول آماده کردن تجهیزات شدیم و نهایتا ساعت 9 به سمت اولین غار حرکت کردیم. غار اول با فاصله­ای چند صد متری، در شمال روستا و در کف مسیری سیلابی قرار داشت. دهانه آن بعد از نشست زمین، حدود 2 سال پیش پیدا شده بود. با رسیدن به دهانه غار و آماده کردن وسایل فنی یکی از بچه­ها که در حمایت طناب بود، وارد غار شد. مسیر ورود به غار دارای شیبی 60 درجه و طول تقریبی 40 متر بود. پس از نفر اول یکی دیگر از بچه­ها هم وارد غار شد. بعد از رسیدن به انتهای شیب مقداری در غار به جستجو پرداختند، اما انتهای غار مسدود بود و جز مقداری گندآب که در اثر ورود آب باران به وجود آمده بود چیزی وجود نداشت. در اثر این گندآب بوی بسیار بدی در غار پخش شده بود که تا دهانه ورودی این بو احساس می­شد. طول تقریبی این غار حدود 62 متر تخمین زده شد.

منصور خجسته در لونه غول

پس از خروج از این غار به سمت غار دوم که به لانه غول معروف و در شرق این غار بود، لانه غول معروف بود حرکت کردیم که تا دهانه ورودی آن هم این بو احساس میاری گندآب که در اثر ورود آب باران به و حرکت کردیم. این غار در واقع حفره­ای کوچک با دهانه­ای دایره شکل به قطر 2 متر بود که انتهای آن بسته. طول این حفره 3 متر بود. پس از رسیدن به غار شروع به گشتن در اطراف کوه برای پیدا کردن حفره­ای شدیم که شاید قبلا به این غار راه داشته و امروزه در اثر ریزش بسته شده باشد. متاسفانه چیزی یافت نشد و عدم وجود آن هم توسط یک نفر محلی تایید شد.

دهانه ورودی غار سوم

با راهنمایی یکی از محلی­ها در نزدیکی لانه غول حفره­ای بسیار کوچک پیدا کردیم. این حفره به قدری کوچک بود که اگر تا نیم متری آن هم می­آمدی آن را نمی­دیدی. با بادی که در منطقه شروع به وزیدن کرده بود هوا کمی سرد شد، بنابراین برای گرم شدن، آتش کوچکی درست کردیم. سپس طناب­ را آماده و یکی از بچه­ها که لاغرتر از بقیه بود با حمایت طناب وارد غار شد. ورودی این غار عمودی و بسیار تنگ بود به طوری که نفر به سختی از آن رد می­شد. سپس یکی دیگر از بچه­ها وارد غار شد. پس از ورود نفر دوم جستجوها شروع شد، نهایتا به این نتیجه رسیدیم که این غار مسدود است.

دهانه ورودی غار به علت بارش­های اخیر خیس و لغزنده شده بود به طوری که پا مرتبا لیز می­خورد ولی با توجه به اینکه دهلیز ورودی بسیار تنگ بود خود به خود بدن در بین آن لاخ شده و نفر به سمت پایین سر نمی­خورد. حدود 3 متر پایین­تر از دهانه ورودی به چاهی می­رسیم که طول آن حدود 35 متر تخمین زده شد. دیواره چاه پر از استلاکمیت­های سستی بود که با کوچکترین برخورد به آنها فرو می­ریختند. فرود و صعود از این چاه کار چندان مشکلی نبود. انتهای چاه دالانی بزرگ قرار داشت که در انتها به تالار کوچکی می­رسید و در همان­جا تمام می­شد. نزدیک تالار در سمت چپ این دالان حفره­ای کوچک بود که برای وارد شدن به آن باید سینه­خیز می­رفتیم. کف این حفره پر از خرده سنگ­ها و استلاکمیت­هایی بود که روزی از سقف آن به پایین ریخته شده بودند. طول این حفره حدود 7 متر بود که در انتها، راه آن باریک می­شد و عبور از آن غیر ممکن. درون غار اثرات آتش بود که نشان می­داد قبلا محلی­ها وارد آن شده­اند.

پس از بیرون آمدن از غار سوم و استراحتی کوتاه سوار ماشین شده و به سمت کوه مقابل که غار بعدی در آنجا است حرکت کردیم. غار چهارم حفره­ای تقریبا افقی با شیب حدود 5 درجه به سمت پایین است، که در اثر نشست لایه­های کوه به وجود آمده. این حفره حدود 20 متر طول و عرض دهانه ورودی آن حدود 3 متر بود. از فضولاتی که در غار وجود داشت به راحتی می­توان فهمید که محل زندگی حیوانات است. به گفته محلی­ها این حفره به طرف دیگر کوه راه داشته که بر اثر ریزش مسدود شده است.

اما غار پنجم که در طرف دیگر کوه بود و قبلا به غار چهارم راه داشته، گودالی بزرگ با قطری حدود 5 و عمقی حدود 5 الی 6 متر بود و محل زندگی پرندگانی مانند کبوتر. در کف این گودال به سمت کوه حفره­ای بزرگ وجود داشت که هرچه به سمت جلو پیش می­رفت باریک­تر می­شد و در نهایت به یک تالار کوچک می­رسید، که این تالار هم دارای 2 حفره بود و انتهای هر دو آنها بسته.

پس از بازدید از غار پنجم به سمت روستا حرکت کردیم تا ناهار را در آنجا صرف کنیم. در روستا امام­زاده­ای بود که مردم روزهای تعطیل به آنجا می­آمدند و به نوعی تفریح­شان هم محسوب می­شد. ساعت 13 ناهار خود را خوردیم و پس از استراحت به داخل روستا رفتیم. درون روستا چند قلعه قدیمی وجود داشت که امروزه رو به تخریب قرار دارد. پس از بازدید از این قلعه­ها در نهایت ساعت 15 به سمت اصفهان حرکت کردیم. ساعت 16 به محل ابتدایی حرکت خود، سپاهان­شهر رسیدیم.
+ نوشته شده توسط معینی در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 15:57 |

۷/ ۱۲/ ۸۷

ساعت 12:30 سوار مینی­بوس شدیم و پس از بستن باربند به سمت خوابگاه سرلت واقع در خیابان طیب رفتیم. به علت ترافیک سنگین موجود در آن منطقه ساعت 22 به خوابگاه رسیده و پس از بستن دوچرخه­ها بر روی مینی­بوس ساعت 23:30 اصفهان را به مقصد کاشان ترک گفتیم.

۸/ ۱۲/ ۸۷

ساعت ۱:۰۰ در یکی از رستوران­های میانه راه توقف کرده و به صرف شام پرداختیم. ساعت 2:00 به شهر تاریخی کاشان رسیدیم، شهر درخواب شبانه بود و ما بدون بر هم زدن این خواب آنجا را ترک و به شهر آران و بیدگل رفتیم. برای رسیدن به کاروانسرای مرنجاب و دریاچه نمک باید از کنار پادگان شهید کبریایی و کارخانه فولاد کویر عبور کرد، این پادگان آخرین نقطه­ی شهری بین کاروانسرا و شهر است. ساعت 3:00 به پادگان رسیدیم، بدون توقف به سمت کویر حرکت خود را ادامه دادیم. از سه کیلومتری بعد از پادگان جاده خاکی می­شود.

پس از رسیدن به کاروانسرا و یافتن محلی برای اطراق مشغول برپا کردن چادرها و روشن کردن آتش شدیم که یک­دفعه متوجه صدای اذان صبح از رادیو شدیم و این نشان می­داد ما عملا فرصتی برای خواب و استراحت نداریم. اطراف کاروانسرا پر ازچادرهای مردمی بود که به اینجا آمده بودند. جالب بود اکثر آنها از زور سرما دیگر خوابشان نبرده بود و کنار بقایای آتش­های شب گذشته خود جمع شده بودند.

با روشن شدن هوا و استراحت چند ساعته و خوردن سیب زمینی کباب شده، دوچرخه­ها را از مینی­بوس پیاده و مشغول آماده کردن آنها شدیم. بالاخره با وجود تمام مشکلاتی که بخاطر آماده نبودن دوچرخه­ها و نداشتن تجربه­ی چنین برنامه­هایی بود ساعت 7:30 کاروانسرا را به مقصد رمل­های ماسه­ای با دوچرخه ترک گفتیم. مسیر ما به سمت رمل­ها سراشیبی ملایمی داشت و کار ما را برای شروع و گرم کردن بسیار راحت کرده بود.

در سمت راست ما رملهای ماسه­ای بود که در ساحل دریاچه­ی بزرگ نمک از حرکت خود باز ایستاده بودند و در سمت چب ما دریاچه­ی سفید پوش نمک بود. دریاچه­ای که همگان برای بار اول به گمان آب در کنار آن می­آیند و پس از رسیدن به آن با سرزمینی سفید در میان کویر مواجه می­شوند. سرزمینی که برای کوهنوردان یادآور مناطق پر برف و سرد است. اما اینجا فقط رنگ برف هست و خبری از خود برف و سرما نیست. البته کویر موجودی دو رو است. یک روی آن شب است و پر از سرما و روی دیگر آن روز است و پر از گرما و هر کدام برای خود زیبایی­هایی خاص دارد.

ساعت 9:30 به رمل­ها رسیدیم و مشغول خوردن صبحانه که البته صبحانه­ای مفصل بعد از یک دوچرخه­سواری نسبتا سبک بود. پس از صرف صبحانه و استراحتی کوتاه ساعت 10:45 سوار دوچرخه­ها شده و با رمل­ها و دریاچه­ی زیبای نمک خداحافظی و به مست کاروانسرا حرکت کردیم. ساعت 12:10 به کاروانسرا رسیدیم. پس از استراحت و نواختن ویلون توسط یکی از بچه­ها چادرهایی را که حسرت خوابیدن در آنها را به دل داشتیم جمع کرده و ساعت 13 حرکت دوباره خود با دوچرخه را به سمت پادگان شهید کبرایایی شروع کردیم. قرار بود مینی­بوس یک ساعت پس از حرکت و با اعلام سرپرست به سمت ما حرکت کند. خوشبختانه در تمام طول مسیر کاروانسرا به آران و بیدگل موبایل آنتن می­داد.

پس از دو ساعت و نیم رکاب زدن چرخ یکی از دوچرخه­ها خراب و از دور مسیر پیمایشی خارج شد. بنابراین دو نفر از بچه­ها به همراه سرپرست پیاده به حرکت خود ادامه دادند تا مینی­بوس به آنها برسد. بقیه با دوچرخه­ها به سمت اطاق­های استراحتی چوپانان حرکت کردند تا برای صرف ناهار توقف کنند. ساعت 14:45 گروه دوچرخه سوارها به محل قرار رسیدند و ساعت 15 بقیه به همراه مینی­بوس که پیاده­ها را هم سوار کرده بود رسیدند. پس از صرف ناهار و استراحت ساعت 16 حرکت خود را آغاز کردیم.

در این مرحله دو نفر از ادامه­ی کار منصرف شده بودند اما هشت نفر دیگر هنوز توانایی خود را در معرض امتحان قرار می­دادند.

از همان ابتدا سربالایی شروع شد، سربالایی­ای که در نگاه آدمی تا آسمان ادامه داشت. حدود یک ساعت در این شیب رکاب می­زدیم تا نهایتا ساعت 17:10 به انتهای این سربالایی پیچ در پیچ که گاهی جان آدمی را به پایین شیب سر می­داد رسیدیم. اما این شیب کار خود را کرد، سه نفر دیگر از بچه­ها هم در این قسمت کنار کشیدند. و در انتظار مینی­بوس نشستند. پس از این سربالایی نفس­گیر نوبت به سراشیبی تند و مهیج رسید، این سراشیبی­ ارتفاعی که ما در عرض یک ساعت زیاد کرده بودیم را در عرض چند دقیقه کاهش داد، اما این لذت با گرد و خاک حاصل از چند ماشین به سرعت از بین رفت و همه حسابی گرد و خاک نوش جان کردیم.

ساعت 19:30 پس از یک دوچرخه­سواری طولانی و مهیج به پادگان شهید کبریایی رسیدیم. بعد از گذاشتن دوچرخه­ها به بالای مینی­بوس ساعت 20 به سمت اصفهان حرکت کردیم.

۹/ ۱۲/ ۸۷

ساعت 1 بامداد به شهر زیبای اصفهان رسیدیم.

در پایان از تمام دوستانی که در اجرای این برنامه ما را یاری کردند تشکر و قدردانی می کنم.

+ نوشته شده توسط معینی در دوشنبه نوزدهم اسفند 1387 و ساعت 11:10 |